المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

39

مروج الذهب ( فارسى )

آنگاه ابراهيم اسحاق عليه السلام را از ساره ، فرزند آورد و اين بروزگارى بود كه يكصد و بيست سال از عمر ابراهيم گذشته بود . كسان دربارهء ذبيح خلاف كرده‌اند ، بعضى گفته‌اند ذبيح اسحاق بود بعضى ديگر او را اسماعيل دانسته‌اند . اگر فرمان ذبح به حجاز آمده باشد ذبيح اسماعيل بوده است زيرا اسحاق به حجاز نرفته بود و اگر فرمان ذبح به شام آمده باشد ذبيح اسحاق بوده است ، زيرا اسماعيل از آن پس كه از شام برده شد بدانجا بازنگشت . ساره بمرد و پس از او ابراهيم با قنطورا ازدواج كرد و شش پسر از او آورد كه مرق و نفس و مدن و مدين و سنان و سرح بودند . ابراهيم در شام بمرد و هنگامى كه خدا قبض روحش كرد عمرش يكصد و نود و پنج سال بود و خدا ده صحيفه به دو فرستاده بود . اسحاق از پس ابراهيم رفقا دختر بتوايل را بزنى گرفت و او عيص و يعقوب را از يك شكم آورد . عيص اول از مادر جدا شد و يعقوب پس از او بود و هنگام تولدشان اسحاق شصت ساله بود . و اسحاق نابينا شد و دعا كرد تا يعقوب بر برادران خود رياست و در فرزندان وى پيمبرى داشته باشد و عيص بر فرزندان وى حكومت داشته باشد . و چون خدا اسحاق را قبض روح كرد يكصد و هشتاد و پنچ سال داشت و در جوار پدر خود خليل به خاك رفت . محل گورشان مشهور است و بفاصلهء هيجده ميل از بيت المقدس در مسجديست كه بنام مسجد و مراتع ابراهيم معروفست . اسحاق به پسر خود يعقوب گفت تا بسرزمين شام برود و او را به پيمبرى دوازده تن از پسرانش كه لاوى و يهودا و يساخر و زبولون و يوسف و بنيامين و دان و نفتالى و كان و اشار و شمعون و روبيل بودند بشارت داد . اينها اسباط دوازده‌گانه‌اند و پيمبرى و شاهى در اولاد چهار تن از ايشان يعنى لاوى و يهودا و يوسف و بنيامين بود . و شكوه يعقوب از برادرش عيص بيشتر شد و خداوند او را ايمنى داد . يعقوب پنج هزار و پانصد گوسفند داشت ، و از آن پس كه خداى عز و جل وى را ايمنى داد كه به او دست نخواهند